جمعه سوم آذر 1385
آشیونه ی دلیادمه یه آرزو بود همیشه موندن ِبا هم
واسه زخم ِدل ِتنها یادمه تو بودی مرهم
ولی اون روزا گذشته دیگه نیستی که بدونی
کاش می شد بهت می گفتم من می خوام پیشم بمونی
با یه دنیا اشک و غصه نمی خوام بی تو بمونم
توی این غروب ِدلگیر شعر رفتن و بخونم
شاید از یاد تو رفتم کاشکی بودی و می دیدی
من هنوز عاشقت هستم
من صدات و نشنیدم نم ِاشکات و ندیدم
توی ِآشیونه ی قلبت من نموندم و پریدم
ولی امروز یاد عشقت من و تنها نمی زاره
لحظه های بــی تو بودن تو رو یاد ِمن می یاره
من همونم که چشات و پر ِاشک و گریه کردم
حالا راحت شهر ِعشق و من نرفته بر می گردم
بــر می گردم تا همیشه قدر ِاحساس و بدونم
شاید همیشه باید بی تومن تنها بمونم

ادامه مطلب
لینک نوشته| نوشته شده در ساعت 1:9 توسط : الهه و ریحانه
