چهارشنبه یکم آذر 1385
به نام او امــا برای تــودر این تنهایی که خواب از چشمانم ربوده است به تو می اندیشم،
مـــی دانــــــــی
اگر دوست داشتن تو کار اشتباهی است پس قلبم به من اجازه نمی دهد
که کار درستی انجام دهم چـرا که در تو غـــــــرق شده ام
و هـر گــز بـدون تو در کـنارم نجـات نخواهم یافـت.
من همه ی وجودم را نثار می کنم تا تنها یک شب دیگر در کنار تو باشم
تمام زندگی ام را با خطر می اندازم تا تو را یک بار دیگر در کنارم حس کنم
چرا که قادر نیستم تنها با خاطـره ی سرودمان زنـدگی کنم
من همه ی وجودم را در راه ِعشــق تو فـدا می کنم...
مـــحبوبـــم
می توانی مـرا حس کـنی و تـصور کـنی که مـن به چـشمانـت خـیره شـده ام
تو را به روشـنی می بینم ، زنده و جاودانه در کـنارم جای گرفـته ای
با این حال هـمچون ســــتاره ، بخـت ِمن از من دور هـستی.

ادامه مطلب
لینک نوشته| نوشته شده در ساعت 14:49 توسط : الهه و ریحانه