به دیدارم بیا هر شب
در این تنهایی ِتنها و تاریک ِخدا مانند
دلـــــــم تنگ است
بیا ای روشن ، ای روشن تر از لبخند
شبم را روز کن در زیر سر پوش سیاهی ها
دلـــــــم تنگ است
گفتم از عشق تو من خواهم مرد
چون نمردم ، هستم پیش ِچشمان ِتو شرمنده هنوز
گر چه از فرط ِغرور اشکم از دیده نریخت
بعد ِتو لیک پس از آن همه سال
کس ندیده به لبم خنده هنوز...
گفته بودم که از دل برود یار ، یار چو از دیده برفت
سال هاست که از دیده ی من رفتی و لیک
دلـــــم از مـــهر ِتو آکنــده هــنوز...

ادامه مطلب
لینک نوشته| نوشته شده در ساعت 22:33 توسط : الهه و ریحانه







