تبليغاتX
رنگین کمان احساس
رنگین کمان احساس
دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386
فانوس ِ شب

من و این سکوت ِ دیوار

من و این شام ِ دل آزار

یاری ام ده تا سپیده

فانوس ِ شب رو نگه دار

که غریبم و پیاده

من ِ عاشق ، من ِ ساده

تک و تنها و پیاده

من به یاری ِ دو چشمام

شب رو با صدام شکستم

برای به تو رسیدن

دل به این سپیده بستم

ای رهاننده ی عاشق

منو از قفس جدا کن

قفل رو بی صدا بشکن

منو از خودم رها کن


ادامه مطلب

لینک نوشته| نوشته شده در ساعت 19:10 توسط : الهه و ریحانه
جمعه ششم بهمن 1385
تقدیم به عمه ی گلم

من تو را LOVE


ادامه مطلب

لینک نوشته| نوشته شده در ساعت 13:44 توسط : الهه و ریحانه
پنجشنبه بیست و هشتم دی 1385
نمی دانم چرا؟

شبی از پشت يک تنهايی نمناک و بارانی

تو را با لهجه ی گلهای نيلوفر صدا کردم

تمام شب برای با طراوت ماندن

باغ قشنگ آرزوهايت دعا کردم

پس از يک جستجوی نقره ای در کوچه های آبی احساس

تو را از بين گل هايی که در تنهاييم روئيد ،

 با حسرت جدا کردم

و تو در پاسخ آبی ترين موج تمنای دلم گفتی :

دلم حيران و سرگردان چشمانی است رؤيايی

و من تنها برای ديدن زيبايی آن چشم

تو را در دشتی از تنهايی و حسرت رها کردم

همين بود آخرين حرفت

و من بعد از عبور تلخ و غمگينت

حريم چشمهايم را

به روی اشکی از جنس غروب ساکت

و نارنجی خورشيد وا کردم

نمی دانم چرا رفتی نمی دانم چرا ، شايد خطا کردم

و تو بی آنکه فکر غربت چشمان من باشی

نمی دانم کجا  تا کی ، برای چه

ولی رفتی

و بعد از رفتنت باران چه معصومانه می باريد

و بعد از رفتنت يک قلب دريايی ترک برداشت

و بعد از رفتنت رسم نوازش در غمی خاکستری گم شد

و گنجشکی که هر روز از کنار پنجره

با مهربانی دانه برمی داشت

تمام بالهايش غرق در اندوه غربت شد

و بعد از رفتن تو آسمان چشمهايم خيس باران بود

و بعد از رفتنت انگار کسی حس کرد

من بی تو تمام هستی ام از دست خواهد رفت

کسی حس کرد من بی تو هزاران بار

در هر لحظه خواهم مرد

و بعد از رفتنت درياچه بغضی کرد

کسی فهميد تو نام مرا از ياد خواهی برد

و من با آنکه می دانم

تو هرگز ياد من را با عبور خود نخواهی برد

هنوز آشفته ی چشمان زيبای توام برگرد!

ببين که سرنوشت انتظار من چه خواهد شد

و بعد از اين همه طوفان و وهم و پرسش و ترديد

کسی از پشت قاب پنجره آرام و زيبا گفت:

تو هم در پاسخ اين بی وفايی ها

بگو در راه عشق و انتخاب آن خطا کردم

و من در حالتی ما بين اشک و حسرت و ترديد

کنار انتظاری که بدون پاسخ و سردست

و من در اوج پاییزی ترين ويرانی يک دل

نمی دانم چرا؟

شايد به رسم عادت و پروانگی مان

باز برای شادی و خوشبختی

باغ قشنگ آرزوهايت دعا کردم


ادامه مطلب

لینک نوشته| نوشته شده در ساعت 19:45 توسط : الهه و ریحانه
پنجشنبه بیست و هشتم دی 1385
آخـرین تــلاش

این آخـرین تلاشــم ِ واسه بدســت آوردنــت

بــاور کن این قلب و نرو این الــتماس ِ آخر ِ

چقدر می خوای تو بـشکنی غــرور ِاین شکست رو

هر چی می خوای بـگی بگو امّا نگو بهم بــــــرو

این دل و عاشــقـش نکـن اگه من و دوســت نــداری

راحـت بگـو اگـه می خوای قـلب من و جــا بــزاری

دلــم پـر از شـکایـت ِامّا صدام در نمی یــاد

می تـرسـم از دستــم بــری کـاری ازم بـرنمی یــاد

نـــرو نـزار که بعـد از این دنــیا به عــشق شک بکــنه

هر کی دلـش جای دیگـس عـشق و بخـواد تـرک بکـنه

نفـس زدم از تــه دل معصـوم ِ این قـلــب به خـــدا

نــزار بـشه محال واســش بـاور ِعـشق ِ آدمــا

مـــــرگ ِدلــم پـای ِ تو ِ اگه ازش گـذر کـنی

لـــب تـر کـنی رفـیقـتــم کـافـیه با ما سـر کــنی

آخرین تلاش


ادامه مطلب

لینک نوشته| نوشته شده در ساعت 17:10 توسط : الهه و ریحانه
جمعه سوم آذر 1385
کنج دل

همیشه

در کنج دلم دنج می شوی

با هر طپش

به نوعی تفسیر... تکسیر می شوی

چگونه بگویم؟

که از زخمه های سازم پیداست...

که دست های دلـــــم قدم بر افراشتند

به الـــــتماس ِبلند

به قـــطر ِفریاد

که روزهای لبریز ، سپری

من و تو را زار می زنند...

که همیشه با هر طـــپش

مـــی نوازمت

مـــی خوانمت

تو تنها بـــهانه ای...

بــهــانه

بـــهانه

که همیشه

با هــر نـــفــس

دوباره می سرایمت

تو تنها تــرانـه ای...

تــرانـه

تــرانـه

تو بهونه ی منی!


ادامه مطلب

لینک نوشته| نوشته شده در ساعت 1:14 توسط : الهه و ریحانه
جمعه سوم آذر 1385
آشیونه ی دل

یادمه یه آرزو بود همیشه موندن ِبا هم

واسه زخم ِدل ِتنها یادمه تو بودی مرهم

ولی اون روزا گذشته دیگه نیستی که بدونی

کاش می شد بهت می گفتم من می خوام پیشم بمونی

با یه دنیا اشک و غصه نمی خوام بی تو بمونم

توی این غروب ِدلگیر شعر رفتن و بخونم

شاید از یاد تو رفتم کاشکی بودی و می دیدی

من هنوز عاشقت هستم

من صدات و نشنیدم نم ِاشکات و ندیدم

توی ِآشیونه ی قلبت من نموندم و پریدم

ولی امروز یاد عشقت من و تنها نمی زاره

لحظه های بــی تو بودن تو رو یاد ِمن می یاره

من همونم که چشات و پر ِاشک و گریه کردم

حالا راحت شهر ِعشق و من نرفته بر می گردم

بــر می گردم تا همیشه قدر ِاحساس و بدونم

شاید همیشه باید بی تومن تنها بمونم

یه آرزوی محال!


ادامه مطلب

لینک نوشته| نوشته شده در ساعت 1:9 توسط : الهه و ریحانه
چهارشنبه یکم آذر 1385
به نام او امــا برای تــو

در این تنهایی که خواب از چشمانم ربوده است به تو می اندیشم،

مـــی دانــــــــی

اگر دوست داشتن تو کار اشتباهی است پس قلبم به من اجازه نمی دهد

که کار درستی انجام دهم چـرا که در تو غـــــــرق شده ام

و هـر گــز بـدون تو در کـنارم نجـات نخواهم یافـت.

من همه ی وجودم را نثار می کنم تا تنها یک شب دیگر در کنار تو باشم

تمام زندگی ام را با خطر می اندازم تا تو را یک بار دیگر در کنارم حس کنم

چرا که قادر نیستم تنها با خاطـره ی سرودمان زنـدگی کنم

من همه ی وجودم را در راه ِعشــق تو فـدا می کنم...

مـــحبوبـــم

می توانی مـرا حس کـنی و تـصور کـنی که مـن به چـشمانـت خـیره شـده ام

تو را به روشـنی می بینم ، زنده و جاودانه در کـنارم جای گرفـته ای

با این حال هـمچون ســــتاره ، بخـت ِمن از من دور هـستی.

همیشه به یادتم!

 


ادامه مطلب

لینک نوشته| نوشته شده در ساعت 14:49 توسط : الهه و ریحانه
دوشنبه بیست و نهم آبان 1385
دلتنگی

به دیدارم بیا هر شب

در این تنهایی ِتنها و تاریک ِخدا مانند

دلـــــــم تنگ است

بیا ای روشن ، ای روشن تر از لبخند

شبم را روز کن در زیر سر پوش سیاهی ها

دلـــــــم تنگ است

گفتم از عشق تو من خواهم مرد

چون نمردم ، هستم پیش ِچشمان ِتو شرمنده هنوز

گر چه از فرط ِغرور اشکم از دیده نریخت

بعد ِتو لیک پس از آن همه سال

کس ندیده به لبم خنده هنوز...

گفته بودم که از دل برود یار ، یار چو از دیده برفت

سال هاست که از دیده ی من رفتی و لیک

دلـــــم از مـــهر ِتو آکنــده هــنوز...

دلم برات تنگه!


ادامه مطلب

لینک نوشته| نوشته شده در ساعت 22:33 توسط : الهه و ریحانه
دوشنبه بیست و نهم آبان 1385
ستاره ی من

تو ستاره ی قریبی تو سکوت ِباور ِمن

شب عاشقیست یاران بنشین برابر ِمن

تو چه کرده ای که با تو شده عشق تار و پودم

همـــه ی سکـــوت ِشبهام...

تو شدی راز ِوجودم !

عشق منی تو!


ادامه مطلب

لینک نوشته| نوشته شده در ساعت 22:28 توسط : الهه و ریحانه
یکشنبه بیست و هشتم آبان 1385
ترس

می ترسم روزی بیاید که دست های تو جــــــدایی

دست هایم را عادت کند

می ترسم روزی بیاید که دل ِتو قانون ِ

جدایی را رعایت کند

می ترسم روز ِتولدت را بار دیگر نبینم

می ترسم آخر ِروی همه ی قصه هایم اشک ِجدایی را ببینم

و تو خبر از این همــه دل بستگی ها را بهتر نبینی...!

بی تو می ترسم !


ادامه مطلب

لینک نوشته| نوشته شده در ساعت 15:4 توسط : الهه و ریحانه
یکشنبه بیست و هشتم آبان 1385
بی کسی

تکيه به شونه هام نكن من از خودت خسته ترم

مـا که بـه هم نمی رسيم ، بسه ديگه بـذار بـرم

کی گفته بود به جرم عشق يه عمری پرپرت کنم؟

حيف تو نيست ، کنج قفس چادر غم سرت کنم؟

مـن نـه قلنـدر شبـم ، نـه قهـرمـان قصـه هـا

نـه برده ی حلقه به گوش ، نه ناجی فرشته ها

تـو ايـن دو روز زنـدگـی ، شبيـه مـن فـراوونـه

يه لحظه چشمات و ببند گذشتن از من آسونه

من عاشقم همين و بس ، غصه نداره بی کسی

قشنگی قسمت ماست که ما به هم نمی رسيم

تکيه به شونه هام نكن من از خودت خسته ترم

ولـی هنـوز عـاشقتـم ، بــذار بــرم ، بــذار بــرم


ادامه مطلب

لینک نوشته| نوشته شده در ساعت 15:2 توسط : الهه و ریحانه
یکشنبه بیست و هشتم آبان 1385
تقدیم به کسی که عاشقانه دوستش دارم (برادر گلم)

می مــیرم بـرات نمی دونستی می میرم بی تو و بدون ِ چشات

رفتی از بــــرم ، نمی دونستی که دلم بسته به ساز ِصـــدات

آرزومه که نمی دونستی که من می میرم بــــرات

عاشقم هنوزنمی خوام که بمونی و بسوزی به ساز دلــــــم

گفتی من میـــرم نمی تونستی بری به فرداها گل خوشکلم

برو راهی نیست تا فرداها یار خوشکلــــم بمون با دلــــم

سفرت به خیـر اگه میری از اینجا تـک و تـنها به یه شهـر دور

بـــــــرو که رفتن بدون ِما می رسه به یه دنــــیا نـــور

سفرت به خیــربرو گر شکستی ز ِمن می تونی دوبــــاره بساز

با دلـی شکسته، نا امید و خستــــه تو بازم بســـاز

نمی خوام بیــــای نمی خوام میون ِتاریکی من تو حـروم بــشی

نمی خوام ازت مثـل یه شمع بسوزی برام تا تموم بـشی

بـــــرو تا تو بزرگی که می خوام فـــــقط آرزوم بشی

آرزوم بــشی ...


ادامه مطلب

لینک نوشته| نوشته شده در ساعت 14:34 توسط : الهه و ریحانه
یکشنبه بیست و هشتم آبان 1385
آرزوی من

ای آنکه همیشه آرزویت دارم

با خود شب و روز گفتگویت دارم

نه طاقت ندیدن ِ رویت دارم

نه قدرت ِآمدن به سویت دارم


ادامه مطلب

لینک نوشته| نوشته شده در ساعت 0:11 توسط : الهه و ریحانه
شنبه بیست و هفتم آبان 1385
آتش ِدل

در عمق ِقلبم آتشی است ، قلبی سوزان

در عمق ِقلبم آرزویی است ، برای آغاز

من در احساساتم می میرم

دنیای ِمن در خیال است

من در رویأهایم زندگی می کنم

تو در قلب منی ، تو در وجود منی

این تنها چیزی است که می دانم

تو را برای همیشه نگه خواهم داشت

همواره در کنارت خواهم ماند

آری احساس می کنم که عشقمان شکوفا می شود

بیا در را ببندیم و به قلب سوزانم ایمان بیاوریم

راحـــــت باش بیــــا وآتشی در قلبم بیفروز

بگــــذار وجودت در من ذوب شود...


ادامه مطلب

لینک نوشته| نوشته شده در ساعت 23:58 توسط : الهه و ریحانه
شنبه بیست و هفتم آبان 1385
سلام

سلام دوستای گلماین اولین پست منه واسه همین هم خیلی هیجان زده شدم امیدوارم به وبلاگم سر بزنین و خوشحالم کنین


ادامه مطلب

لینک نوشته| نوشته شده در ساعت 22:25 توسط : الهه و ریحانه

Cursors